بررسی رابطه هوش معنوی با خودکارآمدی عمومی در دانش آموزان

 

منصور علی مهدی*،  صمد فهیمی ، زهرا شاهسواری

  منتشر شده در دومین همایش ملی روانشناسی مشاوره و دین -آذر ۱۳۹۱

چکیده:

هوش معنوی ( SI ) به عنوان یکی از مفاهیم جدید هوش، مشتمل بر سازگاری جنبه های شناختی، هیجانی و اخلاقی است که با همه جنبه های زندگی فرد، شامل سلامت و بیماری همراه است بطوریکه جنبه هایی از زندگی هر فرد شامل برداشت از خود، دیگران و دنیای بیرونی را تحت تاثیر قرار می دهد.با توجه به نقش معنویت در بیشتر ابعاد روانشناختی پژوهش حاضر با هدف بررسی رابطه هوش معنوی با خودکارآمدی عمومی در دانش آموزان انجام گرفت.جامعه آماری پژوهش حاضر شامل دانش آموزان مقطع متوسطه مدارس شهرستان رباط کریم بود که از میان آنها تعداد 180 نفر به روش نمونه گیری در دسترس انتخاب و با پرسشنامه هوش معنوی و مقیاس خودکارآمدی عمومی ( GSE-10 ) مورد ارزیابی قرار گرفتند. پژوهش حاضر توصیفی و از نوع همبستگی است به همین منظور داده ها پس از جمع آوری با روش همبستگی پیرسون مورد بررسی قرار گرفتند. نتایج پژوهش حاضر نشان داد که بین هوش معنوی و خودکارآمدی عمومی رابطه مثبت و معنی داری در سطح 05/ وجود داشت.  معنویت بعنوان یک سازه چند وجهی با تاثیر گذاری بر مولفه های روانشناختی از جمله باورهای خودکارآمد در روبه رو شدن با موقعیتها جاری زندگی، می تواند در ارتقا سازگاری و پیشرفت دانش آموزان نقش موثری ایفا نماید و موجبات رشد و تعالی را به همراه داشته باشد.

کلید واژه : هوش معنوی؛ خودکارآمدی عمومی ؛دانش آموزان

اهمیت معنویت و رشد معنوي در انسان، در چند دهه گذشته به صورتی روزافزون توجه روانشناسان و متخصصان بهداشت روانی را به خود جلب کرده است به طوري که سازمان بهداشت جهانی در تعریف ابعاد وجودي انسان، به ابعاد جسمانی، روانی، اجتماعی و معنوي  اشاره می­کند و بعد چهارم یعنی بعد معنويت را نیز در رشد و تکامل انسان مطرح می سازد(سازمان بهداشت جهانی،2004 ). معنویت، در برگیرنده اداراکات حاصل از از خود و ترکیبی از عوامل شخصیتی و باورهای بنیادین در خصوص بودن و داشتن معنی در زندگی است که این باورها با جنبه های متنوع زندگی از جمله جنبه های اجتماعی، جسمانی و روانشناختی در ارتباط می باشد( یانگ و همکاران،2005؛ فری و همکاران،2005 ). هوش معنوی (Spiritual Intelligence)  به عنوان یکی از مفاهیم جدید هوش، دربردارنده­ی نوعی سازگاری و رفتار حل مسئله است که بالاترین سطوح رشد را در حیطه­های مختلف شناختی، اخلاقی، هیجانی، بین فردی و ... شامل می­شود و فرد را در جهت هماهنگی با پدیده­های اطراف و دست­یابی به یکپارچگی درونی و بیرونی یاری می­نماید (غباري بناب، سليمي، سليماني، و نوري مقدم، 1386). معنویت و باورهای معنوی با با ابعاد روانشناختی ارتباط تنگاتنگی دارند و در جهت ایجاد تعادل در زندگی انسانی گام بر می دارند. یکی از ابعادی روانشناختی که در سلامت روانشناختی و جسمانی انسان نقش مهمی ایفا می کند، باورهای مبتنی بر خودکارآمدی و ماحصل آن یعنی داشتن امیدواری در زندگی است. هوش معنوي، بيانگر مجموعهاي از تواناييها و ظرفيتها و منابع معنوي است كه كاربست آنها موجب افزایش انطباق پذيري و در نتيجه سلامت روان افراد مي شود (کینگ، 2008؛ زهر و مارشال، 2006).  دو مفهوم معنویت و خودکارامدی از ارتباط قوی با یکدیگر برخوردارند، بطوریکه باورهای خودکارآمد و معنوی می توانند انگیزه ای بسیار قدرتمند در جهت بهبود کیفیت زندگی به شمار آیند( آدبگلو،2007 ). امروزه نتایج اکثر پژوهش­ها  به نقش هوش معنوی و معنویت در مسائل روانشناختی مرتبط با سلامت از جمله شادکامی (پولنر، 1989؛ ژینا ،1996، به نقل از یعغوبی، 1388)، رضایت از زندگی ( فابریکاتر و همکاران، 2000)، سلامت روانشناختی ( علی مهدی و همکاران،1391؛ پارگامنت و ساندرز، 2007؛ مارتینز و همکاران، 2007 ) و باورهای خودکارآمد ( آدبلگو، 2007 )، اشاره داشته اند. آلبرت بندورا ) 1986 ( در نظریه شناختی اجتماعی خود باورهای خودکارآمد را مطرح کرد. بندورا خودکارآمدی ( (Self-efficacy beliefs را توانایی فرد در انجام یک عمل ویژه در کنار آمدن با یک موقعیت خاص و همچنین قضاوتهای فرد در رابطه با توانایی ها برای کسب نتیجه از عملکردهای خود می داند. به عبارتی باورهای خودکارآمد اداراکاتی را شامل می شوند که افراد را در انتخاب راه هایی بمنظور سازگاری با تغییرات و چگونگی حفظ تلاش علیرغم وجود موانع و شکست برای رسیدن به اهداف یاری می دهند( پاجرز و همکاران،  1997؛ دویلس و همکاران، 2000 ). بندورا ( 1986 ) بر این باور بود که خودکارآمدی یکی از مهمترین عوامل تنظیم رفتار انسان است. قضاوتهای ناکارآمد فرد در یک موقعیت بیشتر از کیفیت ویژه گی­های خود موقعیت فشار ها را بوجود می آورند. افراد با خودکارآمدی کم، تفکرات بدبینانه درباره توانایهای خود دارند، بنابراین این افراد در هر موقعیتی که بر اساس آنها از توانایی هایشان فراتر باشد دوری می کنند. در تقابل با آن، افراد خودکارآمد بهتر در هنگام مشکلات حس خودکارآمدی خود را بهبود می بخشند و تلاششان را حفظ می کنند ( کاردایماس و کلانتزی، 2004 ). آدبگلو (2007 ) در پژوهش خود به منظور بررسی رابطه معنویت با خودکارآمدی و کیفیت زندگی در افراد بزرگسال مبتلا به بیماری نتیجه گرفت که بین این متغیرها یک رابطه معنی دار قوی وجود دارد، بطوریکه افراد با باورهای معنوی بالا از خودکارآمدی بالا و همچنین کیفیت زندگی مناسبی برخوردار بودند. با توجه به اهیمت دوره مهم نوجوانی در زندگی و شناخت هر چه بیشتر عوامل کلیدی در رشد خود باوری و توانمندی دانش آموزان، پژوهش حاضر با هدف بررسی رابطه هوش معنوی با خودکارآمدی عمومی دانش آموزان و در جهت پاسخگویی به این سوال که آیا بین هوش معنوی و خودکارآمدی در دانش آموزان رابطه معنی داری وجود دارد، انجام گرفت.

روش

شرکت کنندگان و طرح پژوهش

جامعه آماری پژوهش حاضر شامل کلیه دانش آموزان پسر مقطع متوسطه مشغول به تحصیل در سال 92-91 آموزش و پروش شهرستان رباط کریم بود که از این میان تعداد 180 دانش آموز پسر با میانگین سنی 4/16 و با انحراف استاندارد 7/2 با روش نمونه گیری در دسترس انتخاب شدند. طرح پژوهش حاضر به لحاظ هدف از نوع بنیادي و به لحاظ نحوه­ی جمع آوري داده ها از نوع توصیفی می باشد که در چارچوب یک طرح همبستگی به انجام رسید. داده ها با استفاده از نرم افزار رایانه ای SPSS 17 ، مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفت. در تجزیه و تحلیل اطلاعات علاوه بر آماره­های توصیفی از آزمون همبستگی پیرسون برای پاسخ به فرض پژوهش استفاده شد.

ابزار

پرسشنامه هوش معنوی : این پرسشنامه که توسط کینگ ساخته شده است، دارای 24 آیتم می باشد. با استفاده از تحلیل عاملی اکتشافی در یک نمونه 619 نفری 2007 آلفای کرنباخ 95/0  و پایایی از طریق تصنیف 84/0 به دست آمد. در یک مطالعه دیگر با استفاده از روش تحلیل عاملی تاییدی آلفای کرنباخ 92/0و آلفای استاندارد شده نیز 92/0 به دست آمد(حمیدی،1382، به نقل از خسروجردی و همکاران، 1390 ).

مقیاس خودکارآمدی عمومی ( GSE-10 ): بمنظور سنجش میزان خودکارآمدی نوجوانان از مقیاس خودکارآمدی عمومی که توسط شوارتز و جروسلم ( 1981 ) ساخته شد، استفاده گردید. این مقیاس 10 گویه دارد که خودکارآمدی عمومی را اندازه گیری می کند که نشان دهنده دید خوش بینانه فرد نسبت به خود می باشد. آزمودنی بر اساس یک مقیاس چهار درجه ای (از اصلا صحیح نیست تا کاملا صحیح) به هر آیتم پاسخ می دهد. رجبی ( 1385 ) در پژوهشی پایایی این آزمون را 82 /0 و اعتبار آن را 23/0 ( 0001 /0 > P ) گزارش کرد.

شیوه اجرا

اجرای پژوهش به این صورت که ابتدا هماهنگی لازم جهت ورود به کلاس درس انجام گرفت، سپس پرسشنامه های مربوطه در یک بسته به یکدیگر پیوست گردید و در ابتدا توضیحاتی در خصوص مدت زمان تکمیل پرسشنامه به صورت گروهی در یک فضای مناسب ارایه گردید و پس از کسب رضایت و تاکید بر محرمانه ماندن نتایج پرسشنامه، مرحله اجرا آغاز گردید. به منظور کنترل عامل خستگی و گرسنگی در دانش آموزان پرسشنامه ها در ساعات ابتدایی روز تکمیل گردیدند.

نتایج

جدول1، خلاصه ای از توزیع آماری میانگین و انحراف استاندارد متغیر هوش معنوی و مولف های های آن، تفكر وجودي انتقادي، ساخت معناي شخصي، آگاهي فرارونده، بسط حالت آگاهي و خودکارآمدی عمومی ارائه شده است . همچنین نتایج آزمون همبستگی پیرسون و ضرایب ارایه شده است:

 جدول1 میاانگین ها ، انحراف استاندارد و ماتريس همبستگي هوش معنوي و سلامت عمومي و مؤلفه هاي آن خودکارآمدی عمومی

متغیرها

M  

SD 

 2                 

3

4

5

6

1. هوش معنوي

26/57

45/14              

1

 

 

 

 

 

2. تفكر وجودي انتقادی

26/16

52/4

**20/0

1

 

 

 

 

3. ساخت معناي شخصي

54/11

23/3

**32/0

**35/0

1

 

 

 

4. آگاهي فرارونده

34/16

68/4

**36/0

**41/0

**46/0

1

 

 

5.بسط حالت آگاهي

88/11

30/4

**47/0

**36/0

**52/0

**66/

1

 

6.خودکارآمدی عمومی

73/32

17/5 

 *15/0    

**26/0

**29/0

*28/

**34/

1

**p<01/0

* p< 05/0

به منظور  بررسی فرض پژوهش از روش همبستگی پیرسون استفاده شد که نتایج آن در جدول 1 آمده است.همانطور که جدول فوق نشان می دهد ضریب همبستگی مشاهده شده بین هوش معنوی و خودکارآمدی عمومی 15/0r= می یاشد که در سطح05/0 معنادار است و با توجه به ضریب همبستگی، ضریب تعیین بین هوش معنوی و خودکارآمدی 5/2% است، بنابراین نتایج بیانگر این است که دانش آموزان دارای هوش معنوی بالا از خودکارآمدی بالاتری نیز بر خوردارند.

بحث

پژوهش حاضر با هدف بررسی رابطه هوش معنوی با خودکاآمدی عمومی در دانش آموزان انجام گرفت. یافته های پژوهش حاضر نشان داد که بین هوش معنوی و خودکارآمدی عمومی رابطه مثبت و معنی داری وجود داشت که یافته های پژوهش حاضر همسو با برخی یافته ها ( گوپتا، 2012 ؛ آدیگلو،2007 ) همسو بود. همچنین دیگر یافته های پژوهش حاضر حاکی از آن بود که بین برخی از مولفه های هوش معنوی و خودکارآمدی از جمله تفکر وجودی و انتقادی و ساخت معنای شخصی تفاوت معنی داری وجود نداشت. عوامل معنوی و فرهنگی در تحقیقات روانپزشکی و روانشناسی بطور فزاینده­ای افزایش یافته است. باورهای معنوی با برخی از مشکلات از جمله هیستری، نوروز، و هذیان­های روانپریشی ارتباط دارد (کوئینگ، 2008). گوپتا (2012) معتقد است بین باورهای معنوی و هوش معنوی با خودکارآمدی و خود تنظم گری هیجانی یک رابطه مثبت و معنی داری وجود دارد. معنویت و در راس آن هوش معنوی می تواند به عنوان یک راهبرد مقابله ای در جهت حل مشکلات و مسائل پر تنش روزمره در موقعیتهای مختلف نقش مهمی ایفا نماید. خودکارآمدی نیز به عنوان یکی از مولفه های مهم تنظیم رفتار، قضاوتهای کارآمد و ناکارآمد را در مواجهه به وقایع به همراه خواهد داشت که هر یک از این نگرشها در جایگاه خود می توانند در رویارویی با موانع نتیجه رفتار را پیش بینی کنند. کاردیاماس و کلانتزی( 2004) معتقدند افراد با خودکارآمدی پایینف تفکرات بدبینانه را درباره توانایهای خود پرورش می دهند و هر موقعیتی را که فراتر از توانایی خود پیش بینی کنند از آن دوری می کنند. در این راستا بندورا( 1982 ) درک باورهای خودکارآمد را مولفه ای مهم در رشد و گسترش مهارتهای مقابله ای در پاسخ به رویدادهای استرس زای زندگی معرفی می کند. باورهای مذهبی و معنویت اغلب به عنوان روش­های مقابله­ای سازنده  با سلامت روانشناختی، جسمانی و کیفیت زندگی در ارتباط هستند. نتایج یافته های مطالعات پیشین نشان می دهد که افراد با باورهای معنوی بالا از رضایت زندگی بالا، سازگاری مناسب و در نهایت خودکارآمدی بالا برخوردارند( آدیگلو،2007). باورهای معنوی می­توانند احساس آرامش را در افراد به همراه داشته باشند و با افزایش احساس کنترل و ارتقا احساس امنیت و تقویت اعتماد به نفس در جهت سازگاری و سلامت گام بردارند. دانش آموزان به عنوان گروهی مهم در هر جامعه از مسئولیت مهمی در پیشرفت و رشد هر کشور برخوردارند که در این راستا درک توانایها و باور به آن می تواند در سایه یک عنصر نیرومندی چون معنویت تحقق یابد لذا تسهیل در جهت هر چه بیشتر شناخت ابعاد معنوی در سنین نوجوانی و جوانی می تواند در رشد و گسترش هویتی دینی و معنوی گام بردارد و در بطن خود رشد و گسترش خود باوری را به همراه داشته باشد. از این رو بهره گیری از متون مذهبی و احادیث به عنوان منبعی غنی از ارزشهای معنوی در کنار سایر مواد درسی و آموزشی از دوره ابتدایی در مدارس می تواند موجبات رشد و تعالی را به همراه داشته باشد. از محدویتهای پژوهش حاضر می توان به عدم دسترسی به سایر متغیرهای جمعیت شناختی مرتبط اشاره داشت. همچنین حجم پایین نمونه و انتخاب از یک جنس (پسر) از دیگر محدودیت پژوهش حاضر می باشد. پیشنهاد می شود در پژوهش های آتی به بررسی رابطه هوش معنوی با دیگر متغیرها از جمله سازگاری تحصیلی، اجتماعی و روانشناختی گروه نوجوانان با نمونه ای وسیع از هر دو جنس نیز پژوهشی انجام گیرد.

 

منابع

خسروجردی، محمد، فهیمی، صمد، خواجه­وند، مرتضی، صباحی، پرویز(1390). رابطه­ی هوش معنوی و سلامت روان دانشجویان دانشگاه سمنان. کنفرانس ملی بهداشت روانی دانشجویان دانشگاه آزاد اسلامی واحد قوچان.   

علی مهدی، منصور، فهیمی، صمد، عرب قائنی، ماریه.(1391 ). هوش معنوی و سلامت روانشناختی در دانشجویان. همایش بهداشت روانی دانشجویان:دانشگاه گیلان.ص 32-35

غباري بناب، باقر، سليمي، محمد، سليماني، ليلا و نوري مقدم، ثنا (1386). هوش معنوي، انديشه نوين ديني، سال سوم، شماره 10، ص 147-125.

Adegbola,M,A.(2007). the relationship  among  spirituality self efficacy  and quality  of life   in adults  white  siclle cell  disease. the university  of Texas at arlington.P43-44 

 

Brandon A . jams D. Herbert (2006). self – efficacy for social anxiety disorder. Journal behavioral and cognitive psychotherapy vol2 (35)p-209-233

DeVellis, B. M., & DeVellis, R. F. (2000). Self-efficacy and health. In: A. Baum, T. A. Revenson, & J. E. Singer (Eds.), Handbook of health psychology (pp. 235-247).     

Frey, B. B., Daaleman, T. P., & Peyton, V. (2005). Measuring a dimension of spirituality

    for health research. Research on Aging, 27(5), 556-557.

Fabricatore, A; Handle, P & Fenzel, M.(2000). Personal spirituality as a moderator between stressors and subjective well – being. Journal of Psychology and Theology,vol 28(3): 221-228.

Gupta ,M,G.(2012).spiritual intelligence and emotion intelligence in relation to self efficacy and self regulation among college student. Journal of  social since.vol 1.p60-69          

Karademas, E. and Kalantzi, A. (2004). The stress process, self-efficacy expectations, and psychological health. Journal personality and Individual Differences, 37, 1033-1043.

Koenig, H G (2008). Concerns about measuring “spirituality” in research. Journal  Nerv Ment Dis.;196(5):349–355.

Martinez, J. S ., Smith , T . B ., & Barlow, S. H. (2007).Spiritual interventions in psychotherapy : Evaluations by higly religious clients. Journal of Clinical Psychology, 63 (10) , 943- 960.

Pajares. F. (1997) Self- efficacy belifs in academic setting. review of Educational research. 66,543-578

Pargament, K. I., & saunders,S.M.(2007).Introduction to the special issue on spirituality and psychotherapy. Journal of Clinical Psychology 63( 10), 903- 907.

Young, C., & Koopsen, C. (2005). Spirituality,Health and Healing. NJ: SLACK.

 



 

 

مقدمه ای بر روانشناسی اعتیاد

ادامه نوشته

دکتر منصور علی مهدی روانشناس و مدرس دانشگاه

سوابق علمی و اجرایی دکتر منصور علی مهدی

سوابق تحصيلي

کارشناسی ارشد روانشناسي بالینی

کارشناسی روانشناسي بالینی

دکتری تخصصی روان شناسی عمومی دانشگاه آزاد واحد علوم و تحقیقات

 

عناوين پايان‌نامه‌ها

 

دوره­ی كارشناسي: رابطه­ی ریتمهای فصلی با اضطراب و وسواس دانشجویان، به راهنمایی دکتر مهناز استکی

 

دوره­ی كارشناسي ارشد: مقایسه اثربخشی درمان شناختی رفتاری با درمان دارویی و روش ترکیبی در بهبود افسردگی معتادین به مواد مخدر، به راهنمایی دکتر فرح لطفی کاشانی، و به مشاوره‌ی دکتر مینا مجتبایی

 

دوره دکتری: مقایسه اثربخشی درمان شناختی رفتاری و ذهن آگاهی مبتنی بر کاهش استرس بر میزان حساسیت اضطرابی و عدم تحمل بلاتکلیفی در دانش آموزان مبتلا  به اختلال اضطراب فراگیر

 

 

مقاله­ها

 

  • ·        مجلات علمي- ‌پژوهشي ((ISC: چاپ شده و زیرچاپ

 

صمد فهیمی، منصور علی مهدی، دکتر عباس بخشی­پور رودسری، دکتر مجید محمود علیلو (1390). .مدل زیستی شخصیت گری و اعتیاد، فصلنامه  اندیشه و رفتار. دوره ششم، شماره 22، ص 51 60

 

.منصور علی مهدی(نویسنده مسئول)، صمد فهیمی، و دکتر مینا مجتبایی (1393). حساسیت اضطرابی در افراد وابسته به سیگار و غیر سیگاری. فصلنامه تحقیقات روانشناختی، دوره سوم، شماره 22، ص 1 12

 

.دکتر فرح لطفی کاشانی، دکتر مینا مجتبایی، منصور علی مهدی(پذیرش نهایی). اثربخشی درمان شناختی رفتاری بر کاهش اضطراب و افسردگی معتادین تحت درمان. فصلنامه یافته های نو در روان شناسی، دانشگاه آزاد واحد اهواز.

 

منصور علی مهدی( نویسنده مسئول)، صمد فهیمی، دکتر آمنه سادات کاظمی، دکتر مینا مجتبایی. پیش بینی سازگاری تحصیلی، عاطفی، اجتماعی بر اساس الگوی زیستی شخصیت گری. مجله علوم پزشکی دانشگاه آزاد واحد تهران پزشکی. دوره 23، شماره 4، زمستان 92، صفحات 1 تا 7

Mohamad Babaraisi,Ali Fathi Ashtiyani,Mohamad Shirazi, Mansor Alimehdi, Zahrar Ronagh, Rasol Khodakami(2014).compare of psychology well-being between child labor and non children. Journal of social issue & humanist ,volume 2,issue 3,pp 52-54

 

Mansoor Alimehdi, Parvin Ehteshamzadeh, Farah Naderi, Zahra Eftekharsaadi, Reza Pasha(2016). The effectiveness of Mindfulness-Based Stress Reduction on Intolerance of Uncertainty and Anxiety Sensitivity among Individuals with Generalized Anxiety Disorder. Asian social science, Vol 12,(4).pp179-184 

 

 

منصور علی مهدی( نویسنده مسئول)، صمد فهیمی، دکتر منصور بیرامی(1392). مقایسه سبک­ها و مکانیزم­های دفاعی در معتادان خود معرف و افراد غیر معتاد،: فصلنامه دانش و پژوهش در روانشناسی کاربردی.14(51)ص 83-91

 

 دکتر فرح لطفی کاشانی، دکتر مینا مجتبایی، منصور علی مهدی( نویسنده مسئول)(1392). مقایسه اثربخشی درمان شناختی رفتاری با درمان دارویی و روش ترکیبی در بهبود افسردگی معتادین به مواد مخدر فصلنامه دانش و پژوهش در روانشناسی کاربردی.14(2)ص 19-26

منصور علی مهدی( نویسنده مسئول)، صمد فهیمی، معصومه رحیم خانلی، دکتر مینا مجتبایی، دکتر امنه سادات کاظمی)1392).تبيين علايم بالينی روانشناختی نوجوانان بر اساس الگوی زيستی شخصيت گری. دانشگاه علوم پزشکی مازندران. دوره 23، ویژه نامه اسفند،ص 204 211

 

صمد فهیمی، منصور علی مهدی، معصومه رحیم­خانلی، دکتر منصور بیرامی، دکتر مینا مجتبایی (1394). سبک­های هویت و محیط­های اولیه­ی تحول: با تأکید بر سبک­های دلبستگی، تمایز یافتگی خود، و حوزه­های طرح­واره. مجله روانشناسی شخصیت دانشگاه شاهد. دوره 31 ،شماره 2،پياپي 22 پایيزوزمستان ص: 86-96

 

 

منصور علی مهدی، پروین احتشام زاده، فرح نادری، زهرا افتخار، رضا پاشا(1395). اثربخشی درمان شناختی رفتاری بر عدم تحمل بلاتکلیفی و حساسیت اضطرابی دانش آموزان مبتلا به اختلال اضطراب فراگیر. مجله اندیشه و رفتار رودهن. دوره 10 شماره 38 ص 77-90

 

منصور علی مهدی، پروین احتشام زاده، فرح نادری، زهرا افتخار، رضا پاشا(1396). مقایسه اثربخشی درمان شناختی رفتاری و ذهن آگاهی بر حساسیت اضطرابی و علایم اضطراب فراگیر. مجله ناتوانی.

 

سعید مهر سروش، آمنه سادات کاظمی، منصو.ر علی مهدی(1396) اثربخشی آموزش مدیریت استرس و فرسودگی شغلی افراد شاغل در اورژانس 123 تهران، مجله سبز پوشان شیراز

 

 

 

  1. 4.     طرح های پژوهشی

1. همکار اصلی در طرح پژوهش "بررسی وضعیت سلامت روانشناختی بسیجیان استان تهران، طرح تحقیقاتی مصوب در پژوهشکده علمی مطالعات بسیج استان تهران،  به اتمام رسیده، اردیبهشت 1391

 

ترجمه و تالیف کتاب :

بابا رئیسی، محمد، علی مهدی منصور(1393). چگونه بر ناکامیهای خود غلبه کنیم. نشر نظری تهران

علی مهدی منصور، کاظمی آمنه، صابری فرانک، عباسی مطهره(1396). زندگی با اختلال دو قطبی. نشر اذر فر.تهران

علی مهدی منصور، کاظمی آمنه، صابری فرانک( 1397) روانشناسی اعتیاد. نشر لوح محفوظ.تهران

 

 

مقاله های ارایه شده در سمينارها و كنفرانس‌ها

 

منصور علی مهدی(نویسنده مسئول)، صمد فهیمی، دکتر مینا مجتبایی، ماریه عرب قائنی (26-24 آبان 1390 سخنرانی). بررسی تطبیقی مکانیزم­های دفاعی در دانشجویان سیگاری و غیر سیگاری. بیست و هشتمین همایش سالیانه انجمن علمی روانپزشکان ایران. خلاصه مقالات همایش: ص100

 

صمد فهیمی،منصور علی مهدی، دکتر عباس بخشی پور، و ماریه عرب قائنی، -24 آبان 1390، سخنرانی). ویژگی­های شخصیتی BAS/BIS و گرایش به مصرف مواد و الکل در دانش­آموزان.بیست و هشتمین همایش سالیانه انجمن علمی روانپزشکان ایران. خلاصه مقالات همایش ص 111

منصور علی مهدی(نویسنده مسئول)، صمد فهیمی، دکتر حمید پورشریفی، ابراهیم اکبری. (26-24 آبان 1390). مطالعه تطبیقی طرحواره­های ناسازگار اولیه افراد معتاد در مقایسه با افراد سالم. بیست و هشتمین همایش سالیانه انجمن علمی روانپزشکان ایران. خلاصه مقالات همایش: ص 162.

 

منصور علی مهدی(نویسنده مسئول)، صمد فهیمی، دکتر آمنه کاظمی (26-24 آبان 1390). رابطه خودکارآمدی و حرمت خود با گرایش به سوء مصرف مواد در نوجوانان . بیست و هشتمین همایش سالیانه انجمن علمی روانپزشکان ایران. خلاصه مقالات همایش:ص 161

 

منصور علی مهدی(نویسنده مسئول)، صمد فهیمی، دکتر مهناز اسبکی (21-22 مهر 1389). رابطۀ ریتم های فصلی با اضطراب و وسواس دانشجویان. اولين همايش کشوری دانشجويی عوامل اجتماعی موثر بر سلامت. ص 402

منصور علی مهدی(نویسنده مسئول)، صمد فهیمی، ماریه عرب قائنی (27 28 اردیبهشت 1390) رابطه هوش معنوی و سلامت روان دانشجویان. ششمین سمینار بهداشت روانی دانشجویان دانشگاه گیلان.

دکتر عباس بخشی پور، صمد فهیمی،منصور علی مهدی (25-26 بهمن 1389 سخنرانی). مدل زیستی شخصیت گری و اعتیاد. اولین همایش عصب روانشتاسی بالیتی ایران، ص 30.

 

منصور علی مهدی(نویسنده مسئول)، صمد فهیمی، و زهرا شاهسواری (29 و 30 آذر- 1391). رابطه هوش معنوی با خودکارآمدی عمومی در دانش آموزان، دومین همایش ملی دانشجویی روانشناسی، مشاوره دین. ص 512-514

 

 منصور علی مهدی(نویسنده مسئول)، صمد فهیمی، دکتر مینا مجتبایی(1 تا 3 اسفند 1391). مطالعه تطبیقی مدل زیستی شخصیت گری با تاکید بر مولفه های جنسیت. چهارمین کنگره انجمن روانشناسی ایران.ص 2109-2113

منصور علی مهدی ( نویسنده مسئول)، دکتر مینا مجتبایی، زری طوفانی، فخری حسینی (17 و 18 اردیبهشت-1392).مطالعه مقایسه ای عواطف منفی و نشخوار فکری در افراد معتاد و غیرمعتاد. کنگره سراسری  اعتیاد و رفتارهای پرخطر.دانشگاه خوارزمی

منصور علی مهدی( نویسنده مسئول)، دکتر مینا مجتبایی، زهرا شاهسواری(1 تا 3 اسفند 1391). حساسیت اضطرابی سازه ای شناختی در گرایش به سوء مصرف مواد در دانش آموزان. چهارمین کنگره انجمن روانشناسی ایران.ص 2104-2108

 

زری طوفانی، رقیه سلیمانی، منصور علی مهدی. (17 و 18 اردیبهشت-1392).مطالعه تطبیقی سلامت روان در خانواده‌هاي افراد معتاد و غيرمعتاد. کنگره سراسری  اعتیاد و رفتارهای پرخطر.دانشگاه خوارزمی

 

لیلا بردبار، دکتر مالک میر هاشمی، دکتر صفیه بهزادی، منصور علی مهدی. (17 و 18 اردیبهشت-1392).اثربخشی شیوه خود درمانی هدایت شده در کاهش وابستگی به مواد افیونی معتادان تحت درمان. کنگره سراسری  اعتیاد و رفتارهای پرخطر.دانشگاه خوارزمی

منصور علی مهدی، محمود وطن دوست،دکتر مینا مجتبایی، دکتر علی خانی(1392) مطالعه تطبیقی کیفیت زندگی و خودکارآمدی عمومی در بیماران مبتلا به دیابت و غیر بیمار. همایش سالیانه انجمن روان پزشکان ایران،دوره 30

منصور علی مهدی( نویسنده مسئول)، دکتر آمنه سادات کاظمی، فخری حسینی، فاطمه عدولی، ذبیح اله رامش خواه(1392). مقایسه سیستم های فعال ساز و بازدارنده در افراد مبتلا به بیماری قلبی و افراد عادی. همایش سالیانه انجمن روان پزشکان ایران،دوره 30

 

منصور علی مهدی( نویسنده مسئول)، معصومه رحیم خانلی، صمد فهیمی، مینا مجتبایی، ذبیح اله رامشخواه(1392). نظم جویی شناختی هیجانی در افراد معتاد وغیر معتاد. هفتمین همایش پایه های زیستی اعتیاد.22-شهریور

صمد فهیمی،منصور علی مهدی، معصومه رحیم خانلی، دکتر عباس بخشی پور، دکتر محمد علیلو(1392). مقایسه حساسیت اضطرابی در افراد معتاد و غیر معتاد. هفتمین همایش پایه های زیستی اعتیاد.22-شهریور

 

پیمان شیری، دکتر علیرضا وطن خواه، منصور علی مهدی(1392). پیش بینی گرایش به مصرف مواد براساس طرحواره های ناسازگار اولیه در دانش آموزان. هفتمین همایش پایه های زیستی اعتیاد.22-شهریور

 

منصور علی مهدی( نویسنده مسئول)، دکتر آمنه سادات کاظمی، فخری حسینی، آیدا اعتمادی، محمد بابا رئیسی(1392).پیش بین سازگاری روانی اجتماعی تحصیلی بر اساس مولف های هوش معنوی. دومین همایش روانشناسی اجتماعی.اسفند

منصور علی مهدی، فاطمه سلطانیان (1394). رابطه استفاده آسیب زا  تلفن همراه با سلامت روان و سازگاری روانی اجتماعی و تحصیلی در دانش آموزان. نهمین همایش بین المللی اعتیاد.

 

منصور علی مهدی، لیلا دوست محمدی(1394). رابطه تحمل ناکامی و تاب آوری روانی در افراد معتاد و غیر معتاد. نهمین همایش بین المللی اعتیاد.

 

منصور علی مهدی، نگار کریم نژاد (1394). رابطه تیپ شخصیت D و پنج عامل شخصیت با استفاده اسیب زا تلفن همراه در دانش آموزان. نهمین همایش بین المللی اعتیاد.

 

زهرا مردانه، آمنه سادات کاظمی، منصور علی مهدی، فاطمه زندی ( 1394) تفاوتهای جنسیتی در نظم جویی شناختی هیجان و راهبردهای مقابله با استرس در افراد دیابتی و غیردیابتی. دومین کنفرانس ملی و اولین کنفرانس بین المللی پژوهشهای نوین در علوم انسانی

 

مرتضی فغانی، منصور علی مهدی، فرزانه دلخواه، عصمت عامری، سپیده طور سینا(1395) پیش بینی نگرش به جنس مخالف بر اساس سبکهای هویت و تمایز یافتگی خود. سومین همایش ملی مدرسه.

 

ذهتاب دلیر، منصور علی مهدی، آمنه سادات کاظمی(1395) رابطه خودتنظیمی هیجانی و تاب آوری با گرایش به مصرف مواد در دانش آموزان. سومین همایش ملی مدرسه

منصور علی مهدی، مریم زارعی، محسن لطفی(1396). مقایسه خودتنظیمی هیجانی و تکانشگری در افراد معتاد و غیر معتاد. هشتمین همایش بین اللملی روانشناسی و جامعه شناسی. تهران. دانشگاه تهران

 

.منصور علی مهدی، آمنه سادات کاظمی، ذهتاب دلیر،الناز محمد یاری(1396). مقایسه تاب آوری و خودتنظیمی شناختی هیجانی در افراد معتاد و غیرمعتادهشتمین همایش بین اللملی روانشناسی و جامعه شناسی. تهران. دانشگاه تهران

مرتضی علمی، مینا مجتبایی،منصور علی مهدی، هاجر رسولی(1396). بررسی اثر بخشي آموزش مهارت هاي زندگي بر بهزيستي روانشناختي و سازگاری دانش آموزان. هشتمین همایش بین اللملی روانشناسی و جامعه شناسی. تهران. دانشگاه تهران

مینا صمدی نیا، منصور علی مهدی(1396). نقش ویژگیهای زیستی و روانشناختی شخصیت در استفاده آسیب زا از تلفن همراه در دانش آموزان. جهارمین همایش ملی مدرسه.دانشگاه تهران

زهره قاسمی، منصور علی مهدی،احمد سوری(1396).مقایسه تاب آوری و امید به زندگی در بیماران مبتلا به MS و افراد سالم. سومین همایش بین المللی افق های نوین در روانشناسی و اسیبهای اجتماعی

.زهره قاسمی، منصور علی مهدی،احمد سوری(1396).مقایسه تنظیم هیجان در بیماران مبتلا به MS و افراد سالم. سومین همایش بین المللی افق های نوین در روانشناسی و اسیبهای اجتماعی

 

 

 سوابق آموزشي و اجرایی (شركت در دوره‌ها و كارگاه‌هاي آموزشي)

تدریس در دانشگاه آزاد واحد پزشکی تهران در مقطع کارشناسی و کارشناسی ارشد

تدریس در دانشگاه آزاد اسلامی واحد ملارد در مقطع کارشناسی ارشد

تدریس در دانشگاه آزاد واحد یادگار امام شهر ری

تدریس در  دانشگاه پیام نور واحد پرند

تدریس در دانشگاه تربیت معلم شهید مفتح تهران

تدریس در دانشگاه جامع علمی کاربردی پیشتازان آیین زندگی

تدریس دانشگاه جامع علمی کاربردی فنون خدمات هوایی سما پران

تدریس در دانشگاه جامع علمی کاربردی خانه کارگر اسلامشهر

راهنمایی پایان نامه دانشجویی روان شناسی و علوم تربیتی مقطع کارشناسی و کارشناسی ارشد

دریافت ابلاغ به عنوان مشاور در مرکز هسته مشاوره اداره آموزش و پرورش شهرستان رباط کریم از سال 1390 تا 1392

داور مقالات پژوهشی مجله علمی پژوهشی اعتیاد پژوهی

دبیر علمی همایش سلامت روان و پرهیز از خشونت در مدارس شهرستان رباط کریم 1395

گذراندن طرح رشته روان شناسی بالینی به مدت یک سال از 1388 تا 1389 در اداره بهزیستی شهرستان رباط کریم در بخش توانبخشی

مدرس ضمن خدمت آسیبهای روانی آموزش و پرورش شهرستان رباط کریم 1393

مدرس ضمن خدمت مدیریت آسیبهای اجتماعی آموزش و پرورش شهرستان رباط کریم 1393

دریافت ابلاغ معاونت مجتمع خدمات بهزیستی شهر گلستان 1389

شرکت در کارگاه آموزشی "مدرسین مهارت های زندگی"، در بهزیستی استان تهران 1389.

شرکت در کارگاه آموزشی" پیشگیری از آسیبهای اجتماعی" در اداره بهزیستی شهرستان رباط کریم 1389

مدرس و تسهیل گر آموزش مهارتهای زندگی در مناطق محروم شهرستان رباط کریم با نظارت بهزیستی شهرستان رباط کریم 1392

شرکت در اولین همایش عصب روان شناسی بالینی ایران. دانشگاه علوم بهزیستی و توانبخشی 1389

شرکت در کارگاه "درمان شناختی رفتاری اعتیاد" در حاشیه اولین همایش عصب روان شناسی بالینی ایران 1389

شرکت در دوره آموزشی ضمن خدمت" اقدام پژوهشی"، اداره آموزش و پرورش شهرستان رباط کریم 1391

شرکت در دوره آموزشی ضمن خدمت" آسیب شناسی و پیشگیری از مشکلات جنسی دانش آموزان"، اداره آموزش و پرورش شهرستان رباط کریم 1391

شرکت در دوره آموزش ضمن خدمت "روان شناسی یادگیری"، اداره آموزش و پرورش شهرستان رباط کریم 1390

 

شرکت در دومین همایش ملی روان شناسی و آموزش کودکان استثنایی، دانشگاه آزاد واحد تهران مرکز 1386

شرکت در همایش انجمن علمی اولیا و مربیان ایران، دانشکده روان شناسی و علوم تربیتی دانشگاه تهران، 1391

شرکت در کارگاه آموزشی "مهارتهای ارتباط موثر"، سازمان بهزیستی استان تهران،1389

عضو باشگاه پژوهشگران دانشگاه آزاد واحد رودهن

شرکت در کارگاه آموزشی "نرم افزار رایانه ای "SPSS، باشگاه پژوهشگران جوان دانشگاه آزاد واحد رودهن،1391

شرکت در کارگاه آموزشی "آشنایی با مقالات علمی ISI" ، باشگاه پژوهشگران جوان دانشگاه آزاد واحد رودهن،1391

همکاری با مرکز مشاوره و راهنمایی ، از سال 1391 ( نیمه وقت)

همکاری با مراکز درمان دارویی اعتیاد از سال 1388 ( نیمه وقت)

مشاور دانشجویی دانشگاه فنون و خدمات هوایی سما پران از سال 93

    موسس و مسئول فنی مرکز خدمات مشاوره و روانشناختی پارسه

اعتیاد و مشکلات همراه

در جهان امروز اعتياد به عنوان يکي از غم انگيز ترين تراژديها ابعاد رواني،  زيستي و اجتماعي، زندگي بسياري از انسانها را تحت تاثير قرار داده است .مصرف طولاني مدت مواد مخدر با ايجاد اعتياد موجب تاثير سوء در وضعيت اقتصادي  و اجتماعي شخص مصرف کننده مي شود.نگاهي به مطالعات انجام شده و ارقام ارائه شده در ايران و ديگر کشورهاي جهان نشان مي دهد که  آمار افراد سوء مصرف کننده مواد به طور دقيق مشخص نمي باشد، ولي به طور تقريب ارقام ارائه شده تا حدي نشان دهنده واقعيت مي باشد. در سراسر جهان درحدود 190 ميليون نفر فقط  به ماده مخدر( اپيوم) اعتياد دارند. رقم افراد معتاد به اين ماده در ايران تقريبا 2ميليون نفر است، در حاليکه بيش از دو برابر اين افراد به طور تفنني مصرف مي کنند و تعداد بسيار زيادي هم داروهاي غير مجاز و يا الکل مصرف مي کنند.سوء مصرف مواد مخدر و مساله اعتیاد یکی از مهمترین مشکلات عصر حاضر است که با آسیب های بهداشتی، اجتماعی، و اقتصادی همراه بوده است. اختلالات سوءمصرف مواد، عبارت است از ، استفاده ناسازگارانه از مواد شيميايي كه داراي آثار معنادارباليني يا تنيدگي هستند و با مشكلات قانوني، عملكرد شغلي، مشكلات تحصيلي، مشكل در خانواده، و رفتارهاي خطرناكي كه موجب زيان به جسم  مي‌شود همراه است. در توضيح اختلالات وابسته به مواد يازده طبقه از مواد که داراي آثار جسمي و رواني هستند را معرفي کرده و به توضيح آنها پرداخته است. اين يازده طبقه از مواد عمدتا موادي هستند که مصرف آنها عوارض جانبي ايجاد کرد، تداوم مصرف آنها الگويي از وابستگي را پديد مي آورد. اين مواد عبارتند: الکل ، آمفتامين ها (محرکهاي دستگاه سمپاتيک)، کافيين، حشيش، کوکايين، توهم زاها، مواد استنشاقي، نيکوتين، مواد افيوني، فنيل سيکليدين، مسکن ها و ضد اضطراب (انجمن روانپزشکي آمريکا، 2000).اعتیاد و افسردگی از شایع ترین بیماریهایی هستند که در بررسی های جوامع و مطالعات بالینی یافت می شوند . این دو بیماری به تنهایی یا در کنار هم ، موجب بسیاری از اختلالات و آسیبهای جسمی ، روانی ، خانوادگی و اقتصادی می شوند . بیمارانی که به این دو بیماری مبتلا هستند بیش از جمعیت عادی در آسایشگاه های روانی یا مراکز ترک اعتیاد بستری می شوند چرا که هر فردی که از این دو بیماری رنج می برد بیش از مبتلایان به یک بیماری به کمک نیاز خواهد داشت  . بر اساس ادبیات و مطالعات پیشین ، حدودا 90 درصد از معتادین به مواد مخدر ، یک یا چند اختلال روانپزشکی دیگر نیز دارند که مهمترین این اختلالات شامل : اختلالات خلقی ( افسردگی یا مانیا ) ، اختلالات اضطرابی و اختلالات شخصیت ضد اجتماعی می باشند. چند بعدي بودن سبب شناسی اختلال وابستگی به مواد و همایند با اختلالات دیگر از موانع مشکل ساز درمان بیماران وابسته به مواد می باشد به طوري که تحقیقات نشان داده اند بیش از 70 درصد افراد وابسته به مواد علاوه بر مشکل مصرف مواد از اختلالاتی مانند اختلالات شخصیتی، جنسی، اضطرابی، افسردگی و اختلالات جسمی رنج می برند که در این میان وجود افسردگی بارزتر می باشد.از آنجا که اعتیاد و اختلالات شخصیت اغلب با هم و در یک راستا شکل و ادامه می یابند و افراد مبتلا به این دو اختلال با شرکت در برنامه های درمانی ممکن است با کاهش پاسخ مثبت به مداخلات درمانی همراه باشد. درمان شناختی – رفتاری برای معتادین ، در مطالعات بالینی متعددی به کار گرفته شده وشواهدی مبنی بر ثمر بخشی بالینی آن ارایه شده است . یافته ها بطور آشکار نشان می دهند که درمان شناختی – رفتاری برای حل مشکلات اعتیاد و درماندگی حاصل از آن مفید بوده و می توان از آن در درمان اعتیاد استفاده کرد و نیز در کاهش عود و کاهش مصرف مواد افراد مبتلا به سوء مصرف مواد موثر از اثر بخشی قابل توجهی برخوردار بوده است

منابع

Maguire NJ.(2006) Cognitive behavioural therapy for the homeless population: a case series pilot study. Behav Cogn Psychoth.;34:107-11. 

French MT, Roebuck MC, Dennis ML, Godley SH, Liddle HA, Tims FM.(2003) Outpatient marijuana treatment for adolescents. Economic evaluation of a multisite field experiment. Eval Rev;27(4):421-59.

DeJong, C., van den Brink, W., Harteveld, F. M., & van der Wielen, G. M. (1993). Personality disorders in alcoholics and drug addicts. Comprehensive Psychiatry, 34, 87–94. 

Hasin D, Liu X, Nunes E, MacCloud S, Samet S.( 2002)  Effects of major depression on remission and relapse of substance dependence. Arch Gen Psychiatry; 59: 375-80.

دانش ، نسرین ( 1384 ) اعتیاد ، افسردگی ، پرخاشگری در مردان ، نشر آوند اندیشه ، شیراز 

American Psychiatric Association (1994). Diagnostic and statistical manual of mental disorders (DSM-IV). Washington, DC7 APA Press.

 

نقش مغز در خود تنظیم گری احساس و هیجان

وقتی که رفتار گرایی به سمت و سوی خاصی سوق پیدا کرد ، یک فرضیه علمی غیر قابل قبول شناخته شد و هیجان جزء موضوعاتی شد که اکنون در حوزه روانشناسی و علوم اعصاب گسترش یافت . تحقیقات اخیر نشان می دهد که مفهوم  خود تنظیم گری احساسات و عواطف در حال گرایش به این حیطه ( علوم اعصاب شناختی ) است . البته این علوم تنها در بر گیرنده ، علوم معدودی نیستند بلکه دسته وسیعی از علوم از جمله ، علوم اعصاب شناختی ، روانشناسی رشد ، روانپزشکی بالینی با سمت سوی مطالعه بر روی سندرمها یا اختلالات تنظیم هیجانات مانند، اختلال شخصیت مرزی ، اختلال استرس پس از ضربه ، اختلالات خلقی و رویکردهای مختلف رواندرمانی و حوزه های فرعی آن ( مراقبه ، ریلکسیشن ) را تحت پوشش قرار می دهد . اگرچه ، برداشت مفهوم هیجان در حیطه مربوط به شناخت و فرایندهای شناختی با ابهام بسیاری دنبال می شود اما برخی تئوریها و تحقیقات دلایل مختلف و چندگانه ای را ارایه کرده اند . در زیر نموداری ساده بمنظوردرک بهتر موضوعات پیرامون شناخت و هیجان ترسیم شده است .

شناخت ↔ هیجان  ↔ تعادل حیاتی

در واقع نمودار فوق ، جنبه های تحولی و حفظ سازگاری با شرایط و همینطور انتخاب گزینشی را مورد بررسی قرار داده است . این مسئله که هیجان یک کشش تکاملی از فرایندهای تعادلی است و اینکه شناخت شکل گرفته از هیجان است ، موضوعی نیست که بر اساس تعادل بنیادی قابل توجیه باشد و این با موضوع ساده << هیجان – شناخت >> که دهه ها بر روانشناسی حکفرما بوده در تقابل است . دیدگاه دیگری ممکن است این بحث را عنوان کند که دستگاه عصبی سالم ( مغز سالم ) با ارتباطات پیچیده و وظایف و عملکردهای سازمان یافته بمنظور دست یابی با سازگاری و یکپارچه سازی تعادل حیاتی هیجان و شناخت در میان یکپارچگی عمده سیستم از ابتدا تا انتها محور اعصاب و معرفی ارتباطات نورونی بین سیستم های غشایی پیرامون تالاموس مغز و بعضی سیستم های زیر غشری پایه های پیش مغز ، دیانسفال ، و شبکه مغز میانی است ( وات ، پینکاس 2004 ). از این دیدگاه هیجان یک ناظر رشد یابنده بر فراز جریان تعادلی است و تنها شناخت اجرا کنندگان وظایف مشابهی را به منظور رسیدن به تعادل حیاتی به عهده دارند . گویا در برجسته ترین مطالعات مربوط به انسانهای اولیه ، ترس یک واکنش عادی و رایج در واکنش به قتل ، جراحت ، حمله و خطرات جسمانی دیگر بوده است . این واکنشها و حفظ تعادل و جلوگیری از انحطاط رشد بمنظور حفظ تعادل حیاتی بوده است . هیجان وسیله فراهم کردن پایه های رفتاری و هم آهنگ سازی تناقضات جسمانی در جهت کمک به تعادل حیاتی در فضایی از اعمال انطباقی و سازگارانه از قبیل ، ارتباطات تعاملی با عوامل مخرب ، تامین غذا و قلمرو ، ارتباطات بنیادی با همنوعان به علاوه پرورش و ایجاد حساسیت نسبت به انتخاب جفت و همسر ، حفظ ارتباطات اجتماعی و خانوادگی و تسلط بر آداب و رسوم قبیله ای  می باشد . شناخت ممکن است بطور بالقوه با توانایهای عواطف بنیادین انطباق پیدا کند . این شناخت با پتانسیل خود بطور فزاینده ای امکان سازگاری و هماهنگ سازی رفتار و حالات ذهنی همخوان با هیجانات بنیادی را فراهم می سازد . قسمت بسیار زیادی از هشیاری انسان متشکل از یک دوره ابتدایی از کودکی و متغیرهای پیچیده و وسیعی از ویژه گیهای ترکیبی شناخت – هیجان است که تقریبا می تواند با قسمتهایی از هیجانات ابتدایی و جذب کننده های شناختی ارتباط پیدا کند . مطمئنا موسیقی و هنر بیشتر از همه مثال برجسته و روشنی از چگونگی فرایند بکارگیری هیجانات اولیه در شناخت و نوسانات فعالیتهای شناخت و هیجان است .  ساختار ذهنی که پیرامون محدوده وسیع شناخت و تنظیم عواطف قرار می گیرد به شرح زیر است :

·    اختلالات بالینی در تنظیم عواطف از قبیل اختلالات خلقی ( اختلال افسردگی ، دو قطبی ) و دیگر سندروم های بالینی مانند اختلال شخصیت مرزی که علایم اصلی آن شکست در تنظیم عواطف و برخی دیگر از اختلالات روانپزشکی که در تمام آنها شکست در تنظیم عواطف مشهود است .

·    مکانیزمهای متفاوت شناخت که فعالیتهای عاطفی را تعدیل و تنظیم می کنند خصوصا آنهایی که بر تنظیم محرکهای عاطفی متمرکز می شوند به این وسیله می توان به تبدیل آن پرداخت .

·    تغیرات زندگی و فقدان جایگاه مرکزی برای تنظیم عواطف وابسته به نابهنجاری در تنظیم عواطف است .

·   بازی ، خنده و موقعیتهای مختلف با عواطف شدیدا مثبت به منظور حفظ و نگهداری خلق مثبت ضروری است . 

  رشد و تنظیم جنبه های متفاوت عواطف و چگونگی تغییراتاما یک مسئله اصلی این است که از پنج بعدی که ذکر شد ، تنها مسئله ای که برجسته است بعد دوم می باشد . بعضی از افراد تنها با تمرکز بر مکانیزمهای کنترل شناخت بوسیله نشانه های بیرونی ، هیجان را تنظیم و یا بروز آن جلوگیری می کنند ( مانند حواسپرت شدن و نداشتن تمرکز بر بر محرکهای عاطفی و یا در راستای آن قرر گرفتن ) . مطمئنا یک گواه قوی مبنی بر اینکه قسمت میانی و جانبی قسمت پیش پیشانی مغز با اندیشیدن یا مشاهده بدون سوگیری با خود تنظیم گری هیجان در ارتباط است وجود دارد . اما این نشان می دهد که اندیشیدن از تمرکز بر شناخت جلوگیری می کند که این هسته اصلی تمام هیجانات خود تنظیم گر است که بطور نامطلوب و اغراق آمیزی با تداعی شدن تصور ادارکی با یک رفتار وسیع در مناطق شناختی هیجان درارتباط است . این مسئله نسبتا خوبی است که این ناحیه از درمان علوم شناختی جنبه های متفاوتی را دربر می گیرد . علت دور بودن هیجان از وابستگی به یک موضوع لذت بخش  یا بعضی بازیها به دلیل روابط نامناسب است . فهم و مفهوم سازی خود تنظیم گری عواطف با توجه به مفاهیم  عمیقی چون شادی و لذت ، بسیار گیج کننده است . مسلما ، اگر هیجان یک رویداد در حال پیشرفت بر اساس حالت اساسی ارگانیزم باشد ، خود تنظیم گری وظیفه احیای احساسات آن رابر عهده دارد . حالت شادی و سرخوشی زمانی پایدار می ماند  که هیجانات منفی با شرایط سازگار شوند و تعدیل یابند . اگرچه سرخوشی نمی تواند ، به سادگی بوسیله عواطف منفی محدود شود بلکه باید یک وضعیت بحران را تجربه کند . علاوه براین ، محدودیت نفوذ حالات منفی اغلب در برگیرنده درخواست آسایش از دیگران در مواقع پریشانی و فرایندهای مربوط به آن است . در عوض ملاحظه عمیق ماهیت اجتماعی عواطف مثبت و از اینرو تنظیم عواطف منفی بوسیله انظباط اجتماعی صورت می گیرد . این دیدگاه برگرفته شده از فلسفه فردگرایی رواقی ( ضد وابستگی ) بر اصول تجسم دقیق تنظیم گری عواطف و برچسب زدن بر بسیاری از ارزشهایی است که نمی توان همانند آن را در تمام مسایل هیجان یا خود تنظیمی هیجان یافت . شاید پارادایم میان شناخت از نظریات لین و میکر ایجاد شده و در غیر اینصورت شایسته است بخشی از آن را تجربیات هیجانی وابسته به سلسله اعصاب و انعکاس هیجانات منطقه پیش پیشانی بدانیم . لن و مکرا معتقدند ما برای شباهت و همانندی بین پردازش مطلق هیجان و شناخت منطقه مشترکی داریم و هیچ تفاوت اساسی بین هیجان و شناخت در آن وجود ندارد . وقتی تمام عناصر موجودی که در تشکیل شدن پاسخ های هیجانی دخالت دارند را مورد بررسی قرار دهیم ، معقولانه است که به این نتیجه برسیم که هیچ تفاوتی میان هیجان و شناخت وجود ندارد . تنها تفاوتی که بین شناخت و هیجان مورد ملاحظه است حافظه و زبان است که هیجان می تواند دربرگیرنده تقابل بین فرد و محیط باشد . متلاشی شدن هیجان و ادغام آن در میان فرایندهای شناختی باعث حرکت نوسانی شناخت برای فعالیتهای شناختی و پدیدار شدن مناسب هیجانات می شود . در اینجا مخالفتی وجود ندارد که بسیاری از فعالیتهای سریع و شتابزده هیجان مورد ارزیابی قرار گیرند و هیجان را به دو بعد هشیار و ناهشیار تقسیم کند . اما این دو بعد توضیحات همه جانبه ای ارایه نمی دهند و بنیاد غیر شناختی هیجان برای دهده ها وابسته به علایم اصلی چهره ، الگوهای حرکتی ، خصوصیات خودمختار هورمونی و ظرفیت ذهنی بوده است . طبقه بندی هسته اصلی هیجان در نظر گرفته نشده و این شناخت تنها به منظور توصیف ظرفیتهای ذهنی بکار گرفته شده است. زیرا خشم شدید ، ترس و پریشانی در ذات خود آزارنده و دردناک هستند و حتی هنگام بازی ، لذت بردن از رابطه جنسی و درکنار همنوع بودن که فی نفسه لذت بخش هستند این مسئله ادامه پیدا می کند . اگرچه ما می توانیم به توصیف ارزیابیهای خود بپردازیم، در عوض یک نیروی استدلال در ارزیابی اولیه است در صورتی که بصورت یک تئوری متمرکز بر فعالیت هیجان توضیح داده شود . هیجان دیگری می بایست به ذخیره کردن فعالیتهای انعطاف ناپذیر بصورت مثبت یا منفی عمل نماید . این فعالیت ابتدایی (رمزی کردن ) چگونگی نوع معینی از محرک که برای ارگانیزم بطور مطلق مثبت و منفی هستند را در بر می گیرد و همینطور چگونگی تحریک پذیری بیولوژیکی موجود زنده را توجیه می کند . این تحول حرکتی گسترده در جهت ارزیابی و تفسیر مواد وابسته به درون ، متمایز کردن فعالیتهای حرکتی  و آشکار ساختن ویژه گیهای کلاسیک هیجان مانند : فرار کردن و دور شدن از موقعیتهای ترس آور ، پذیرش نوزادن و پرستاری شدن توسط والدین ، شاد شدن و خوشحالی در موقعیتهای بازی ، جست وخیز کردن و شلوغ کاری کودکان و جنگ و پرخاشگری فیزیکی را در بر می گیرد . هیجان هسته اولیه احساسات خوب و مثبت است که بر ارزشهای ذهنی و مغز متمرکز می شود . شناخت به تفاوت کنشی فعالیتها ، تعدیل کردن ، ترکیب و حتی جلوگیری از بروز احساسات می پردازد . اما این ترکیب پیچیده هیجان – شناخت نباید با هسته اولیه هیجان و آنچکه بطور بنیادی درباره حفظ موجود زنده است ادغام کند . مهمترین علتی که هنوز بسیاری از منابع و تئوریها دیدگاه کمی نسبت به مغز داشته اند انتشارات و مجموعه کتابهای مرکز بنجامین است . این نظریه ها واقعا جایگاهی در میان این دسته از موضوعات علوم شناختی ندارند . مکانیزمهای کمی در سطوح پایین تری از میدان پدیداری زیستی و بعضی از سطوح زیرین آگاهی مطابق با سیستم عصبی مرکزی قرار گرفته اند . اگرچه این بحث بصورت عمومی مورد توافق نیست ، ما می توانیم چنین استدلال کنیم که آگاهی باید از نزدیکترین سطوح ارگانیزمی آغاز شود و خصوصا در انواع معینی از ارتباطات نورونی جریان یابد ( بار ، 2003 ،وات ، پینکاس 2004 ، تونی و آدسمن 1998 ) . این یک اصل ابداعی برای آمادگی ذاتی و نیروی بنیادی و مهم پیش سازماندهی است که در سلسله مراتب پایین قرار نمی گیرد . بطور کلی هفت موضوعی که در متن بیان شد چگونگی تنظیم هیجان و مفروضه های ذهنی را نشان می دهد . اینها تغییر گروهی از داده ها است که در آغاز با عدم پیچیدگی و شفافیت به راه حل ها اشاره کرده است . برخی از توانایها بوسیله قسمت پیش پیشانی مغز ، مناطق زیر قشری و ساختارهای متفاوت دستگاه لیمبیک قابل توجیه است ( فاستر ، 1988 ). بطور آشکار بعضی جنبه های فعالیت سیستم پیش پیشانی ، برای تنظیم فرایندهای عالی ضروری است . اما این کمیت ذهنی بیشتر به توضیح اطلاعات می پردازد . این استدلال هیچیک از ارزشهای تجربی را نشان نمی دهد و در این دیدگاه باید یک ارزش و درجه ثابتی وجود داشته باشد .

REFRENCE

            Douglas F. Watt. Consciousness, Emotional Self-Regulation and the Brain Review Article. Journal of Consciousness Studies, 11, No. 9, 2004, pp. 77–82

                                        Biorhythms

از گذشته تا کنون بشر به دنبال فهم عوامل و شرایطی بوده است که باعث تغییر رفتار شده است. بقراط پدر علم پزشکی در 2400 سال قبل توصیه نمود که روزهای خوب و بد را در مورد بیماری و سلامتی بیماران باید مورد توجه قرار داد . یکی از عواملی که ذهن بسیاری از دانشمندان گذشته و امروز را به خود مشغول کرده تاثیر فصول سال بر حالت جسمانی و روانی موجودات زنده بالخص انسان بوده است . نتیجه کنجکاویها و تحقیقات منجر به شکل گیری علمی بنام زمان زیست شناسی شده است . این علم مولفه هایی را عنوان می کند که به نوعی می توان بعضی از رفتارها را با تبیین کرد. یکی از مولفه ها ریتمهای سالانه در موجودات زنده است . این ریتمها در هر یک از فصول سال باعث ایجاد تغییراتی در هورمون ها و انتقال دهنده های عصبی می شوند که این تغییرات به نوعی با تغییر در رفتار در هر فصلی همراه است .با نگاهی دقیق به دنیای اطراف پی می بریم که حیات و زندگی به شکل فعالیت دوره ای زیستی با آهنگی منظم است تظاهرات فعالیتهای موجودات زنده ثابت نیستند و دارای تغییرات منظمی می باشند. برای مثال زمین دارای فعالیت های چرخه ای منظمی است که تفاوت شب و روز و فصول را در بر دارد . موجودات زنده از بدو پیدایش بر روی زمین ، خود را با این پدیده های طبیعی منظم تطبیق داده اند به این ترتیب در تمامی موجودات زنده فعالیتهای دوره ای مشاهده می گردد که این تغییرات و تطبیق های دوره ای را پدیده های زیستی دوره ای می نامند.  موجودات زنده مجهز به مکانیزمی به نام ساعت زیستی هستند که به آنها در خصوص ارزیابی و پاسخ دهی به ریتمهای محیطی نوسان دار یاری می رساند. از زمانهای گذشته نشان داده شده که توانمندیهای جانداران از ساعات مختلف روز، هفته، ماه و حتی فصول متاثر می گردد ( شوارتز 1999 ، ترجمه مقدس و همکاران، 1387 ). کلمه بیوریتم از واژه یونانی bios) )  به معنی زندگی وrhythmus) ) به معنی حرکت منظم یا سنجیده مشتق شده است . تئوری بیوریتم مدعی است که انسانها از روزی که متولد می شوند بوسیله سه سیکل فیزیکی ، عاطفی و فکری تحت تاثیر قرار می گیرند و این تاثیرات تا مرگ آنها ادامه می یابد. در هر ارگانیزم زنده ریتمهای بیولوژیک زیستی وجود دارند . این ریتمها در انسان عبارتند از دوره خواب و بیداری ، تغییرات سطح هورمونی ، حرارت بدن و دوره قاعدگی . محیط درونی موجود زنده دایماً در حال تغییر است و این تغییر بصورت نوسانهای منظم صورت می گیرد . بدنبال گردهمایی پژوهشگران برجسته درسال1950 ، بررسی گاه زیست شناسی یا ریتمهای زیست شناسی در قلمرو علمی قرار گرفت . این علم به مطالعه چرخهای زیستی می پردازد . همچنین عنوان می دارد که در هر ساعت از شبانه روز ، انسان دارای استعداد و توانمندی خاصی است . گرچه به عقیده پزشکان ،انسان در طی روز و در ساعتهای مختلف شبانه روز در یک حالت تعادل پایدار بسر می برد ، اما یافته های گاه زیست شناسی نشان می دهد که بدن انسان در طی شبانه روز متحمل تغییرات زیادی می گردد و در هر ساعت از روز دارای توانایی خاص است . فعالیتهای زیستی انسان نسبت به عامل زمان و پدیدهای طبیعی که سبب تغییر آنها می شود حساسیت دارد (کاظمی، 1374). علمی که پدیدهای زیستی دوره ای را مورد مطالعه قرار می دهد ، علم گاه زیست شناسی  یا کرونوبیولوژی نامیده شده است. تئوری بیوریتم که ادعا می کند می تواند وضعیت فکری ، عاطفی و جسمی انسان را در روزهای مختلف تبیین و پیش بینی کند ، به عنوان جدید ترین روش برای تعیین روزهای خوب و بد به کار میرود . قبل از پرداختن به جزئیات این تئوری لازم است که خود واژه بیوریتم را مورد بررسی قرار دهیم. وقتی این ریتمها رابطه طبیعی با هم نداشته باشند می توان گفت ریتمهای ارگانیزم میزان نمی باشند که در حالت بیماری یک یا چند ریتم ممکن است از میزان خارج گردد و ریتم زیستی ممکن است تاخیری باشد یعنی دیرتر از حد معمول آغازگردند ( کاپلان و سادوک ، 1991). هورمون غده صنوبری یعنی ملاتونین ، با تنظیم کنندگی شیمیایی و در نتیجه تاثیر در تغییرات فصلی فتوپریودیک و تولید مثل و دیگر وظایف ، دارای نقش مهمی است . ملاتونین ماده ای است که از ترپتوفان ساخته می شود . تریپتوفان در اثر آنزیم تریپتوفان هیدروکسیلاز به ماده ای بنام هیدروکسی تریپتوفان 5 تبدیل و این ماده اخیر تحت تاثیر ماده  دیگری بنام آمینو اسید دکربو کسیلاز به سروتونین تغییر می یابد . سروتونین به واسطه آنزیم ان استیلاز به ان استیل سروتونین و در نهایت این ماده اخیر با دخالت آنزیم هیدروکسی ایندول او ، متیل ترانسفراز در غده صنوبری به ملاتونین تبدیل می گردد . کنترل چرخه های فصلی توسط بخش دیگری از مغز ، یعنی غده صنوبری انجام می گیرد . این ساختار در بالای مغز میانی ، درست در جلوی مخچه[1] قرار دارد . ملاتونین که توسط غده صنوبری ترشح می شود ، بدین دلیل است که این هورمون در برخی از حیوانات توانایی تغییر رنگ و تبدیل آن به رنگ تیره را به حیوان می دهد . در پستانداران ، ملاتونین ، چرخه های فصلی را هماهنگ می سازد. نورون های هسته فوق کیاسمایی با نورون های هسته کنار بطنی هیپوتالاموس ارتباط سیناپسی برقرار می سازند . آکسون های این نورون هماهنگ به نخاع رفته و در آنجا با دستگاه عصبی سمپاتیک ، تبادل سیناپسی برقرار می کنند . این نورون ها به غده صنوبری عصب فرستاده و از طرف دیگر ترشح ملاتونین را کنترل می نمایند . غده صنوبری در طی شب و در جواب به فرایند درونی که از طرف هسته فوق کیاسمائی می آید ، ملاتونین ترشح می کند . این ملاتونین به قسمتهای مختلف مغز باز می گردد و هورمون ها ، فرآیندهای فیزیولوژیکی و رفتارهایی را کنترل می نمایند که تنوع فصلی را نشان می دهند . در شب های طولانی ، مقادیر زیادی ملاتونین ترشح می گردد که باعث می شود حیوانات وارد مرحله خواب زمستانی گردند ( رالف و لهمن ، 1991 ، به نقل از مقدس و همکاران ، 1387 )

انواع اصلی ریتمها را می توان بر اساس دوره تناوب ( یعنی اینکه چند وقت یکبار اتفاق می افتند ) و یا مدت (یعنی اینکه چه مدت به طول می انجامد ) به چهار دسته زیر تقسیم کرد:

1 ) چرخهای اولترادین ، به ریتمهای با بسامد بالا که نوسانهای با دوره های کوتاه تر در حدود اجزاء ثانیه یا دقیقه یا فقط چند ساعت هستند ( کمتر از یک روز) گفته می شود

 2 ) چرخه های انفرادین ، به ریتمهایی که دارای بسامد کم هستند ، یا فرایندهایی که دارای دوره های بیش از 24 ساعت می باشند گفته  می شود

3 ) چرخه های سیرکادین ، دوره زمانی تقریبا 24 ساعته است ، مانند تغییرات حرارت بدن

4 )چرخه های سیرکانوئل ، به دوره های حدود یک سال گفته می شود ( بتنلی 2002 ، به نقل از خلخالی 1381 )

پژوهشهای انجام گرفته در مورد ریتمهای فصلی

ایگلس و همکاران ( 1997 ) در پژوهشی با عنوان تغییرات فصلی در آرامش روانشناختی جمعیت سالمند ، در طول 21 ماه ، 1466 نفر از سالمندان را با پرسشنامه سلامت عمومی ( GHQ ) و مقیاس اضطراب و افسردگی لیدز مورد بررسی قرار دادند. نتایج حاکی از آن بود که افراد سالمند نوسان فصلی کمی را در آرامش روانی نشان دادند بطوریکه نمره تمام مقیاس ها در طول ماه های زمستان بالا بود همچنین بر خلاف افراد جوانتر ، زنان سالمند تاثیر پذیری فصلی بیشتری را در مورد آرامش روانی نسبت به مردان سالمند نشان دادند .

کلر و همکاران ( 2005 ) در پژوهشی با عنوان بررسی تاثیر تغییرات فصلی بر خلق و شناخت به بررسی رابطه بین فصول با خلق بالا و حوزه شناختی پرداختند . نتایج این پژوهش حاکی از آن بود که خلق بالا ، حافظه بهتر و کارکرد شناختی وسیع در فصل بهار فراوانی بیشتری داشت . همچنین رابطه معنا داری میان تغییر خلق و تغییرات آب و هوایی در طول دوره های دیگر سال مشاهده نشد و آب و هوای گرم با خلق پایین در فصل تابستان همراه بود . نتایج کلی این پژوهش نشان داد که شرایط آب و هوایی معتدل با خلق بالا ، توانایی شناختی وسیع مرتبط بود که این ویژه گیها در فصل زمستان مشاهده نشد

منابع :

مقدس ، استکی ، ناصری ( 1387 )مقدمه ای بر نورو پسیکولوژی زمان ،انتشارت علامه طباطبایی

بنتلی ، راوی ( 2002 ) حالتهای آگاهی ، ترجمه میر مجید خلخالی زاویه( 1381 ) ،انتشارات آستان قدس

Eagles JM , Mcleod IH , Douglas AS ( 1997 ) . Seasonal Changes in Psychological Well – being elderly Population . British Journal of psychiatry , vol 171 , Page 53 – 55

Keller M , Fredrickson B , Ybarra O , Coˆte´ S , Johnson K , Mikels J , Conway A , and Wager T ( 2005 ) . The Contigent Effects of Weather on Mood and Cognition . Psychological Science , vol 16 , number 9

 



 

نگاه اجمالی بر مفاهیم روانشناختی آثار مولانا

بدون شک در هر دوره ای از تاریخ نقش انسانی با خصایص ماورایی و متفاوت با جنبه های زمینی و یا جسمانی بطور برجسته ای مشهود بوده است . از انسان ماورائی می توان تعریف دیگری که روشن تر باشد می توان ارایه کرد و در نهایت می توان از انسان ،فراتر از انسان سخن گفت . از انسان فراتر انسان در بیشتر متون ادبی ، عرفانی ، مذهبی و در نهایت تاریخی تفسیر و معانی متفاوتی ارایه شده است . انسان کامل ، پیر فرزانه ، فرد خودشکوفا و............ که در نهایت در این مبحث ما از آن ویژگیهایی را برداشت و به آن اشاره می کنیم . در میان متون ادبی – عرفانی شاید یکی از مهمترین منابعی  که از انسان هم به معنای انسان مادی و زمینی و هم بعنوان انسانی فرامادی با ویژگیهای الهی بسیار سخن به میان آورده شده  شاهکار مثنوی معنوی با نگارش مولانا است . سخن گفتن در مورد مولانا برای نویسنده بعنوان فردی بی بهره از متون ادبی و عرفانی کاری بس عبث و بی منطق است که با استناد به بیتی زیبا :

             هرکسی از ظن خود شد یار من                                       از درون من نجست اسرار من

دوباره نور امیدی شکل می گیرد و ادامه راه آسان می شود . به راستی بیت فوق می تواند راز از چند وجهی بودن اشعار مولانا و جاذبه اشعار او بگشاید و شور نشاطی برای افرادی دیگر با هر زمینه علمی فراهم سازد .    

انسان در آثار مولانا عنصر کلیدی و نقطه عطف آثار اوست . در ابتدا می توان چنین برداشت کرد که انسان درد دیدگاه مولانا انسانی خام و بی تجربه است که در دنیا زندگی می کند ، او نمی داند و گمشده در زندگی است . انسان بی تجربه با کسب راه در راه رسیدن به حقیقت قدم در راه می گذارد و به حقیقت والای انسانی خود یعنی ، انسانی فراتر از انسان می رسد .

       این جهان همچون درخت است ای کرام                               ما بر او چون میوه های نیم خام

        سخت گیرد خام ها مر شاخ را                                          زان که در خامی نشاید کاخ را

      چون بپخت و گشت شیرین ، لب گزان                                 سست گیرد شاخ ها را بعد از آن

انسان خام یا بی تجربه ، همان انسانی است که مولانا او را با عنوان ( نی ) ، که نفسانیات یا به تعبیری روانشناختی ، تعارضات ، امیال سرکوب شده ، عقده های واپس زده آنقدر در او رخنه کرده اند که آوای خوشش همچنان در خفقان است . انسان فراتر انسان ، به تعبیری انسان کامل یا به تعبیری خودشکوفا است که خالی نفسانیات و غرایزی است که برای او حل شده است . انسان فراتر انسان ، در دید مولانا ، انسانی که با انسانهای دیگر زندگی می کند ، در راه رسیدن به حقیقت قدم بر می دارد و در دوران زندگی خود به دنبال پیشرو و راهبری است . مولانا  در اغاز مثنوی از "نی " سخن به میان می آورد . " نی " را می توان اشاره ای به انسان خام و بی تجربه دانست . در برخی از ابیات این اثر می توانیم به مفاهیم روان تحلیلی در برخی مفاهیم اشاره کنیم . انسان در دید مولانا با نمادی از " نی " مطرح می شود . انسانی که درگیر تعارضات عمیق روانی است و تا زمانیکه نتوانسته است خود را خالی از امیال سرکوب شده خود ببیند نمی تواند به نوای خوش اهنگ درونی خود یعنی آرامش دست یابد . " نی " در دیدگاه مولانا همان انسان خودشکوفا و کاملی است که با گذر از مراحل ابتدایی و نیازهای اولیه خود به مرحله ای رسیده که به حقیقت درونی خودش نزدیک شده و به عنوان فانوسی برای گمشدگان در راه های پر پیچ و خم جهل گمراهی است . این مفهوم را می توان با دید کاملا روانشناختی و با تکنیکهایی که روانشناسی امروز در پیش گرفته است تبیین کرد . " نی " در مفاهیم روانشناختی تشابهاتی با درمانگر فرویدی دارد . انسانی که خود روزی با تعرضات پیچیده ، امیال سرکوب شده و عقده های واپس زده قدم در راه شناخت خود می گذرد و در کنار درمانگری دیگر که خود روزی همانند مراجع خود راه طی کرده است با جنبه های عمیق خود آشنا می شود .

                    نی حریف هر که از یاری برید                               پرده هایش پرده های ما درید

                  همچو نی زهری و تریاقی که دید                            همچو نی دمساز و مشتاقی که دید

در این ابیات به روشنی مفهومی از همدلی که امروزه در بیشتر مکاتب روانشناسی به عنوان یک از گامهای مهم درمان بشمار می رود به روشنی مشهود است . "نی " همان درمانگری است که می تواند در شرایط سخت و بحرانی با همدلی و اشتیاق خود در کمک به مراجع برای آگاهی از مشکلات در جهت رسیدن به حقایق وجودی گام بردارد . اگر بخواهیم علاوه بر جنبه های روانشناختی دیدگاه مولانا در مورد انسان مبحثی را مورد توجه قرار دهیم می توانیم به مفاهیم ماورائی و الهی وجود انسان اشاره کنیم . انسان کامل از دیدگاه مولانا ، شباهت زیادی به تفسیر آیات و روایات در مورد وجود و خصایص انسانی دارد . انسان در معنای خاص خود ، اشاره به انسانی است در پی کسب حقیقت و دوری از ظلالت و گمراهی ، انسانی که را سعادت و آرامشش در جهت راه حق توسط راهنمایانی والاتر از ملائک نشان داده شده است . انسان مولانا در ابتدا همان بنده راه گم کرده ایست که از اصل خود دور مانده و در فراق جایگاه ابدی خود در تنش و غوغا است . همان جایگاهی که سرار حقیقت و روشنایی بوده است .

                  هرکسی کاو دور ماند از اصل خویش                         باز جوید روزگار وصل خویش

در دفتر سوم مثنوی " پیل در خانه تاریکی " به روشنی می توان مفاهیمی که امروزه جزء رویکردهای تاثیر گذار در موردشناخت ماهیت برخی از بیماریهای روانی و راهکارهای درمانی است را مورد توجه قرار داد .در این اثر مولانا تحریفهای شناختی و اداراکهای اشتباه مراجعین در دیدگاه شناختی کاملا مشهود است . در این دفتر مولانا به فیلی اشاره دارد که افراد برای شناخت آن تنها از یک حس کمک می گیرند و در نهایت قضاوت های زود هنگام آنان با نتایج اشتباه همراه است .

چشم حس همچون کف دستت و بس                                          نیست کف را بر همه او دسترس

چشم دریا دیگرست و کف دگر                                                   کف بهل وز دیده دریا نگر

علاوه بر مفاهیم روانشاختی انسان ،  اشاره به ابعاد معنوی و در جایگاه خود ماورائی ماهیت انسان در آثار مولانا به چشم می خورد ."انسان" مولانا ، فراتر از ملائک است ، او همان اشرف مخلوقات بر کره خاکی است که از منبع خود جدا افتاده و در فراق آن سخت پریشان است و در نهایت روزی به جایگاه ابدی خود باز می گردد . این مفهوم در معنای خود همان روح دمیده شده پروردگار در جسم انسان است که در نهایت بعد از جدایی از معبود خویش به جایگاه اصلی خود باز می گردد و در آنجا آرام می گیرد . به راستی ، انسان مولانا همان انسان فرا مادی و الهی یا به تعبیر امروزی همان انسان خودشکوفا است . مولانا از انسانی یاد می کند که قدم در راهی می گذارد که مقصد نهایی او کسب حقیقت وجودی ، پذیرش تعارضات دورنی و از دیدگاه مذهبی رسیدن به قرب الهی است . شاید یکی از جنبه های برجسته آثار مولانا چند وجهی بودن انسان و یا به تصویر کشیدن کمال انسانی است .شاید مناسب ترین پاسخ به چند وجهی بودن آثار مولانا اشاره به بیت زیر باشد :

     هرکسی از ظن خود شد یار من                                                از درون من نجست اسرار من

اگر بخواهیم به ماهیت انسان با بهره گیری از دیگر آثار ادبی ، مذهبی و در نهایت فلسفی بپردازیم ، اشاره به خصیصه ای با عنوان کمال جویی اجتناب ناپذیر است . انسان در نفس خود موجودی است کمال جو ، علاقمند به حقیقت و دانایی که این خصیصه باعث شکل گیری پویایی و تحرک در جریانی عینی و غیر عینی در زندگی شده است که تلاطم های آن را در زندگی بسیاری از عرفا ، شعرا ، دانشمندان و نوابغ در جایگاه خود مشاهده کرده ایم . دسته اول ، تلاش در جهت رسیدن به قرب الهی از طریق تزکیه نفس ، تهی شدن از امیال حیوانی ، رویگردانی از شر وبدی به خیر و خوبی در جهت رسیدن به جایگاه والای انسانی در دیدگاه الهیون و عرفا از آرزوهای دیرینه بوده است و همواره در آثار این نوع از عرفا یا شاعران انسان به عنوان موجودی والا در جهت رسیدن به سعادت انسانی بوده است .

           چون خدا ما را برای آن فراخت                                    که به ما بتوان حقیقت را شناخت

دسته دوم ، ائمه و معصومین هستند که در ذات خود  از هر اشتباهی مصون هستند آنها با اتصال به منبع وحی به حقیقت وجودی خویش دست یافته اند .

دسته سوم ، دسته سوم انسانهای معمول و شاید بهتر است انسانهای قرن بیست و یکمی را بنامیم دسته ای گمشده در تاریکی ، دور شده از دسته اول یعنی شعرا و عرفا و نا آگاه از دست دوم یعنی پیامبران و امامان معصوم به عنوان روشنگران راه تاریک جهل و گمراهی. قرن بیست و یکمی های روشنفکر که از روشنفکری تنها برای توجیه خودشان اسمش را به یدک می کشند و گروهی دیگر که برای پر کردن خلاء زندگیشان و صیقل دادن به آینه زندگیشان از زنگار ثروت چند صباحی را با این آثار به لذت می گذرانند و اما دانشجویان درس علم النفس که به همت استادشان دوباره از آشتی با ادبیات شادمان شده اند اما افسوس که بعد از امتحان در ذهن و قلبشان نه جایی برای مثنوی باقی می مامند و نه جایی برای مولانا !؟

با توجه به مفاهیم فوق ممکن است این سوال مطرح شود که چگونه روان آغشته به فرهنگ و مولفه های آن یعنی آثار ادبی ، تاریخی ، مذهبی ودر نوع خود فلسفی می شود . اگر بخواهیم از مفهوم پیچیده ای بنام روان صحبت به میان آوریم ناگزیریم که به تاریخ ، آثار ادبی و فرهنگی یک کشور توجه کنیم . امروزه ما بیشتر از هر دوره دیگری در مفاهیم روانشناسی با مبحثی بنام شناخت بر می خوریم .  شناخت شامل احساس ، اداراک ، توجه ، یادگیری ، حافظه ، زبان ، تفکر و در راس آن زبان می شود . زبان بعنوان یکی از ابزارهای ارتباط ، در تفکر و دیگر فرایندهای شناختی نقش مهمی را ایفا می کند . بدون شک برای مطالعه در جنبه های شناخت انسان توجه به متون ادبی ، تاریخی فلسفی و در راس آن مذهبی امری گریز ناپذیر است . سلوسو معتقد است زبان بر نحوه اداراک ما از جهان تاثیر می گزارد بطوریکه برای توصیف جهان از زبان استفاده می کنیم . زبانی که بسیاری از مفاهیم آن از طریق فرهنگ و با توجه به طرحواره های فرهنگی انتقال پیدا می کند ( سولوسو،به نقل از ماهر ؛1376 ). در راستای نقش فرهنگ در مفاهیم مولفه های شناخت می توان به نتایج پژوهش بارتلت اشاره کرد . در این آزمایش به آزمودنیها داستانی ارایه و از آنها خواسته شد تا داستان را بخوانند و بعد از مدتی آن را تعریف کنند . داستان مورد نظر ابتدا در یک روز بطور کامل خوانده شد سپس بعد از گذشت بیست و چهار ساعت از آزمودنیها خواسته شد تا داستان را به یاد آورند . هشت روز بعد بطور مجدد از آزمودنی ها خواسته شد تا داستان را به یاد آورند . در این بازگویی ، تنها طرح ناپخته ای از داستان باقی ماند . بارتلت در پژوهش خود به اصولی دست یافت که به شرح زیر می باشند :

اطلاعات غیر منطقی و ناهمساز با توقعات آزمودنی حذف می شوند .این مسئله ، موضوع مهم و قابل توجهی است زیرا در نظر گرفتن طرحواره های  فرهنگی کی تواند در پیشبرد فرایند درمان و کاهش مقاومت مهم واقع شود که در تبیین آن باید به این نکته اشاره داشت بی توجهی به فرهنگ مراجع و آماده سازی طرح درمان بر اساس اصل حذف اطلاعت نامتناسب با طرحواره های فرهنگی نتیجه ای جز مقاومت و شکست درمانی را به همراه نخواهد داشت . دومین نتیجه بارتلت از آزمایش عقلایی کردن بود . بارتلت معتقد است گاه برخی اطلاعات اضافی در جهت تکمیل مفاهیم ناهماهنگ شکل می گیرند . این مفهوم بارتلت شباهت زیادی با یکی از مکانیزم های دفاعی ( فرافکنی ) فروید دارد . این در حالی است که در تکمیل یک موقعیت  ناهماهنگ شناختی نقش طرحواره فرهنگی غیر قابل انکار است .

 اختلال افسردگی از گذشته تا امروز

افسردگی ( depression ) یکی از بیماریهای روانی می باشد که هر فردی ممکن است آن را تجربه کرده باشد . این بیماری یکی از قدیمیترین بیماریهای شناخته شده است که برای اولین بار بقراط  در 400 سال قبل از میلاد از آن تحت عنوان« مالیخولیا » یاد کرده بود . به لحاظ تاریخی ، افسردگی از دوران باستان به عنوان یک بیماری رایج با نام های مختلف توصیف شده است . بسیاری از متون اساطیری و مذهبی به بررسی و توصیف این بیماری پرداخته اند که این تحلیلها موجب شناخت بهتر از ماهیت آن شده است . امروزه بیشتر دانسته های علوم رفتاری از طبقه بندی این اختلال با عنوان  اختلالات خلقی ( Mood Disorder ) ، برگرفته شده از تلاشهای پزشکان یونان و رم باستان می باشد که برای اولین بار به توصیف این بیماری با عنوان « مالیخولیا » و « مانیا » پرداختند . مالیخولیا در لغت به معنای « مالیخ » نشان دهنده تغییر در اخلاط چهارگانه و غلبه سودا معنی شده است . اصطلاح اخلاط چهارگانه اشاره به نظریه بقراط دارد . او معتقد بود بدن از چهار حالت مزاجی ، دموی ، بلغمی ، صفراویی و سودایی تشکیل شده است که هریک از این عناصر با غلبه خود بر بدن می توانند حالت مزاجی یا خلقی خاصی را شکل بدهند . او افسردگی را نتیجه غلبه سودا می دانست . همانطور که ذکر شد بقراط پدر علم پزشکی افسردگی به معنای امروزی را با دومفهوم پریشانی و مالیخولیا عنوان کرد. او مالیخولیا را با حالاتی چون بیزاری از غذا ، غم و اندوه ، بیخوابی ، تحریک پذیری و بیقراری توصیف نمود . با نگاهی دقیق بر تعبیرات بقراط می توان علائم کلاسیک یک اختلال افسردگی را ترسیم نمود . پس از بقراط ، جالینوس ( 131 – 201 م ) ، مالیخولیا را ترس و افسردگی حاصل شده از زندگی همراه با تنفر و دشمنی از دیگران تعریف کرد . پزشکی یونانی و رومی تنها به شناخت علایم مالیخولیا در شکل ترس ، بدگمانی ، پرخاشگری و تمایل به مرگ نپرداختند بلکه به عوامل نامتعادل محیطی ، از جمله مصرف بی حد و اندازه شراب ، آشفتگی قوای شهوانی و اختلال چرخه خواب نیز به عنوان عوامل تسهیل کننده این اختلال اشاراتی داشته اند . تعاریف و اصطلاحات متعدد دانشمندان تا آنجا ادامه یافت که در سال 1621 رابرت برتن (Robert Burton’s ) با انتشار کتابی با عنوان « آناتومی مالیخولیا » به تشریح افسردگی پرداخت . مقارن با قرن 19 تلاشهای متعددی به منظور توصیف جنبه های مختلف ارتباط میان مالیخولیا و مغز صورت گرفت که ماحصل این تلاشها شکل گیری اختلال افسردگی با معنای امروزی بود . برخی از پزشکان برجسته از جمله : ساموئل توک ( 1813 ) ، اسکیرول ( 1820 ) و هنری مادزلی ( 1868 ) به بررسی علل بیماری ، ماهیت و چگونگی بروز علایم پرداختند که نتیجه تلاشهای این افراد ، سرآغاز پیدایش مجموعه راهنمای تشخیصی و آماری اختلالات روانی بود . با توجه به تاریخچه افسردگی اگر بخواهیم بدون در نظر گرفتن طبقات یا ملاکهای تشخیصی تنها به علایم این اختلال بپردازیم  می توان افسردگی را شا مل : احساس غم و اندوه در تمام طول روز ، خستگی و فقدان انرژی  ، احساس یاس و ناامیدی ، احساس گناه شدید ، فکر کردن در مورد مرگ و خودکشی ، عزت نفس پایین ، مشکل در تصمیم گیری ،  مشکل در تمرکز و حافظه ،بیخوابی و گاه تمایل زیاد به خوابیدن ، کاهش اشتها و در مواقعی افزایش اشتها همراه با کاهش وزن و گاه افزایش وزن ، کاهش میل جنسی و نشانه های جسمانی از قبیل اختلال گوارش ، دردهای مفصلی و سردرد . علائم ذکر شده حداقل باید درطول دو هفته ادامه پیدا کنند و مشکلات قابل ملاحظه ای را برای فرد ایجاد کنند تا ملاکهای لازم یک اختلال افسردگی را شامل شود .  افسردگی می تواند مشکلات زیادی را در زمینه شغلی ، روابط خانوادگی ، تحصیلی ، روابط بین فردی و اجتماعی ایجاد کند که علاوه بر مشکلات ذکر شده این بیماری ممکن است به دلیل همراه بودن با افکار خودکشی فرد را به کام مرگ بکشاند . سازمان جهانی بهداشت ( WHO ) افسردگی را دومین اختلال مهم پزشکی تا سال 2020  تعیین کرده است که این مسئله نشان دهنده شیوع فراوان این اختلال در میان جوامع می باشد . آمارهای بدست آمده از انیستیتو ملی بهداشت روان ( NIMH ) در سال 2005 نشان داد که 9 / 29 میلیون نفر از جمعیت بالای 18 سال در آمریکا مبتلا به یکی از اختلالات خلقی هستند که از این جمعیت 8 / 14 میلیون مبتلا به افسردگی اساسی می باشند .   نتایج برخی از مطالعات انجام گرفته در زمینه تفاوتهای جنسیتی در شیوع این اختلال نشان داده است که زنان در مقایسه با مردان بیشتر در معرض خطر ابتلا به افسردگی هستند که این تفاوت را می توان با تغییرات زیستی و هورمونی تبیین کرد . متخصصان معتقدند افسردگی علل متعددی دارد که میتوان به مجموعه ای از عوامل زیستی ، روانشناختی و اجتماعی اشاره کرد . امروزه بیشتر متخصصین علوم اعصاب به نقش انتقال دهنده های عصبی از جمله سروتونین ( Serotonin ) ، نور اپی نفرین ( norepinephrine ) ، مونوآمین ( Monoamine ) و گابا ( GABA ) در شکل گیری این اختلال اشاره کرده اند که در کنار آنها روانشناسان نیز به برخی از عوامل مستعد کننده از جمله ، استرس های محیطی ، اضطراب ، فقدان و طرد ، ناکامی ، مهارتهای اجتماعی ضعیف ، روابط میان فردی معیوب ، اشاره کرده اند . افسردگی بیماری خطرناک و غیر قابل درمانی نیست ، بلکه همانند دیگر بیماریها با پیگیری مداوم و کمکهای بیمار در جهت دنبال کردن فرایند درمان نتایج مثبتی را به همراه دارد . درمان های رایج افسردگی به دو دسته کلی : درمانهای جسمانی یا دارویی و درمانهای روانشناختی طبقه بندی می شوند که طبق بررسیهای به عمل آمده توسط متخصصین بهداشت روانی ترکیب درمانهای دارویی و روانشناختی می تواند نتایج مطلوبی را به همراه داشته باشد .  البته لازم به ذکر می باشد که علائم فوق تنها زمانی می تواند بیماری محسوب شود که ناراحتی زیادی در زندگی روزمره ایجاد کرده باشند و تا زمان مشخص پایدار بمانند که برای تشخیص نهایی مشورت با متخصصان امور روانی مانند روانپزشکان و روانشناسان بهتر از هر حدس و گمانی می تواند موثر واقع شود .

جهت مطالعه بیشتر :

http://www.nimh.nih.gov                                                    انیستیتو ملی سلامت روان

http://www.who.int/en/                                                    سازمان بهداشت جهانی

 

 

نقش باورهای خودکارآمد(self-efficacy beliefs ) در گرایش به سوء مصرف مواد

سوء مصرف مواد مخدر در نوجوانان یکی از آسیب های بسیار جدی محسوب می شود که پیامدهای مختلف جسمانی ، اجتماعی و تحصیلی را با خود به همراه دارد . امروزه افزایش شیوع مصرف مواد مخدر در بین نوجوانان سراسر دنیا به چشم می خورد. در پژوهشی که بر روی 30 کشور از اروپا صورت گرفته است ، تقریبا 50 درصد دانش آموزان بیش از 40 بار مصرف الکل داشته اند و پس از آن حشیش  شایع ترین ماده مورد استفاده بوده است نوجوانی دوره حساس و پر خطری است که بیشتر آسیبها می تواند از این دوره شکل بگیرد بطوریکه نتایج پژوهش ها نشان می دهند که بیش از 90 /0 مصرف کنندگان مواد ، مصرف خود را از دوره نوجوانی آغاز می کنند. طی چند دهه گذشته نظریات متعددی به تبیین علل گرایش به مواد مخدر پرداخته اند و متغیرهای زیستی ، روانشناختی و اجتماعی مورد بررسی قرار گرفته اند . یکی از متغیرهایی که در گرایش به مصرف مواد نقش مهمی را ایفا می کند باورهای خود کارآمد(self-efficacy beliefs ) است. بندورا خودکارآمدی را توانایی فرد در انجام یک عمل ویژه در کنار آمدن با یک موقعیت خاص و همچنین قضاوتهای فرد در رابطه با توانایی ها برای کسب نتیجه از عملکردهای خود می داند. به عبارتی باورهای خودکارآمد اداراکاتی را شامل می شوند که افراد را در انتخاب راه هایی بمنظور سازگاری با تغییرات و چگونگی حفظ تلاش علیرغم وجود موانع و شکست برای رسیدن به اهداف یاری می دهند. بندورا بر این باور بود که خودکارآمدی یکی از مهمترین عوامل تنظیم رفتار انسان است . قضاوتهای ناکارآمد فرد در یک موقعیت بیشتر از کیفیت ویژهگیهای خود موقعیت فشار ها را بوجود می آورند . افراد با خودکارامدی کم ، تفکرات بدبینانه درباره توانایهای خود دارند ، بنابراین این افراد در هر موقعیتی که بر اساس آنها از توانای هایشان فراتر باشد دوری می کنند . در تقابل با آن ، افراد خودکارآمد بهتر در هنگام مشکلات حس خودکارآمدی خود را بهبود می بخشند و تلاششان را حفظ می کنند. باورهای خودکارآمد در بیشتر مطالعات متغیری پیش بین در دسته وسیعی از رفتارهای نابهنجار از قبیل اختلالات هراس ، اعتیاد ، افسردگی ، خودکشی ، اختلالات خوردن ، مهارتهای اجتماعی ضعیف ، عملکردهای ورزشی ، تحصیل و شغل موفق ، استرس و بطور کلی سلامتی مورد بررسی قرار گرفته است. نتایج بیشتر پژوشها نشان داده اند پایین بودن سطح حرمت خود با افزایش رفتارهای خطر آفرین ، رفتارهای ضد اجتماعی ، ازبین رفتن سلامت ،افسردگی، در وابستگیهای اعتیاد گونه و رفتاهای انحرافی از جمله قماربازی و همینطور گرایش به سیگار و مصرف مشروبات الکلی نشان داده اند.

Reference

Kuo PH, Yang HJ, Soong WT, Chen WJ. Substance use among adolescents in Taiwan: associated personality traits, incompetence, and behavioral/ emotional problems. Drug Alcohol Depend 2002 Jun;67 (1): 27-39.

Hibell B, Andersson B, Ahlestorm S, Balakireva O, Bjarnason T, Kokkevi A, Morgan M. The 1999 ESPAD Report: Alcohol and other drug use among students in 30 European coutries. The Swedish council for information on alcohol and other drugs (CAN) and the Pompidou Group at the Council of Europe. Stockholm, Swedish, 2000.

Hodgins D, Peden N , Makarchuk K , Self-efficacy in Pathological Gambling Treatment Outcome: Development of a Gambling Abstinence Self-efficacy Scale (GASS). Department of Psychology, University of Calgary.2005

Condiotte, M.M., and Lichtenstein, E., 1981. ‘Self-efficacy and relapse in smokingcessation programs’, Journal of Consulting and Clinical Psychology, vol.49, pp.648-58.